برچسب:
نویسنده: رویا ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: رویا ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: رویا ابراهیمی
یک بار نامجو گفته بود من بار دگر حافظم، بار دگر سعدی، باری نیما و بار دگر فروغ. کاری به دلیل نامجو برای گفتن این حرف ندارم. شاید حتی اگر به دلیل گفتن این حرف فکر کنم، خیلی هم نتوانم با این حرف همدل باشم.
اما من دلیل خودم را برای گفتن این حرف دارم. امشب حزنی دارم، خمار صد شبهای که میگویم من بار دگر حافظم، بار دگر سعدی، من امشب بار دگر تمام شاعران این سرزمینم.
برچسب:
نویسنده: رویا ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: رویا ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: رویا ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: رویا ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: رویا ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: رویا ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: رویا ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: رویا ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: رویا ابراهیمی
شبهایی هم در زندگی هست که با خودت میگویی همین چند ساعت را صبر کن! دست به کار احمقانهای نزن! همین چند ساعت که لازم داری تا خوابت ببرد. آن وقت شب را به سلامت صبح کردهای و صبح که بیدار شوی آنقدرها هم سنگین نیستی. شب چنین خصلتی دارد. گاهی باید برای به سلامت صبح شدنش دعا کرد، سختی کشید. مثل وقتی که دل درد داری و به خودت میپیچی.
کاش امشبم به سلامت بگذرد.
برچسب:
نویسنده: رویا ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: رویا ابراهیمی